خواستگاری +تولد

سلام

تابستان که به آخراش نزدیک میشه حس خوبی ندارم ..شاید مال این باشه که فصل سرما رو دوست ندارم ..شاید هم مال اینکه مدرسه ها شروع میشه ..ولی نه مدرسه رو دوست داشتم همیشه ..شاید هم اصلا مال این باشه که امسال دیگه قرار نیست برم سر کلاس بشینم ؟!

نمیدونم ..هر چی هست خیلی دلم گرفته ..انگار یکی ته دلم نشسته و پشت سر هم آه میکشه .شاید هم مال تغییر فصل باشه ..تغییر فصلها مثل کوچ کردن و مهاجرته ..یه جورایی همه چیز عوض میشه ...

از این حرفها گذشته ..یک حس خوب هم هست که قلقلک میده ها !بله ..وبلاگ ستایش خانم ..15 شهریور وارد هفتیمن سال فعالیتش شد..تولدش مبارک .نمیدونم بعدها ستایش از نوشته های مامانش خوشش میاد ..اصلا وقت خواندنشان را پیدا میکنه ؟!مامانش که خیلی اینجا را دوست داره .امیدوارم خودش هم بعدها لذت ببره از داشتنش و اصلا تقاضا کنه خودش بیاد توش بنویسه خیال باطل

 

.................................

 

توی این مدت خیلی کارها انجام دادیم ..انجام داد دخترم ..عضو انجمن مبارزه با دخانیات ایران شد .یه روز رفتیم دفترشون که برنامه هایی برای بچه ها تدارک دیده بودند..از آزمایشهای علمی تا بازیهای دسته جمعی ..

کلاسهای کانون تموم شدند و هر دوره جشن پایان خودش رو گرفت با هدایایی که به بچه ها دادند ..هدیه ای که خیلی براش جذاب بود و عزیز ،کتاب شعر ..معلم کلاس شعرشون بود .حرف کتاب شد !پیرو تابستانی که همراه کتابهای آقای هوشنگ مرادی کرمانی بودیم ،"شما غریبه نیستید " هم خوانده شد..ممنون از معرفیش سمیرا بانو.برای ستایش ولی کمی سنگین بود به نظرم .حوصله اش نشد.



سفالها رنگ شد ..نقابها نیمه کاره به خانه برگشتند تا کامل شوند و......

داخل استودیوی حرفه ای که جلسات آخر کلاس عکاسی آماده شده بود ..عکسهای حرفه ای با ژستهای مختلف مامانها و بچه ها گرفته شد ..

ربات فوتبالیست تمام شد و قراره آخر هفته دیگه مسابقه بده.

چرتکه هم هفته دیگر به اتمام میرسه و نهم مهرماه امتحانش رو میدهند.فاینال زبان هم چهارشنبه 26 و تمام!

طی این مدت میزبان خاله و مامان بزرگ هم بودیم و چند روزی کنار هم حسابی خوش گذراندند بچه ها .یک شب هم خانه خاله میزبان "پگاه و پارسا" عزیز و خانواده شون بودیم که شب عالی بود و کنارشون کلی بهمون خوش گذشت و از مصاحبتشان لذت بردیم .

و سرزمین عجایبش رو هم رفت دختر .یعنی هیچ کجا اندازه این مجموعه سرزمین عجایب ندیدم جای دیگه ای این همه ولخرجی کنند و اینجوری بچه ها را جایزه باران کنند ..صد و بیست تا تیکت بازی برده بچه ..یه دونه سرسوییچی دادن بهش..کلی پیش خودش فکر کرد که چی قراره بدن..من فقط نشستم دعا میکنم اینا ورشکست نشن  یک موقع بنده های خدا ،اینقدر ولخرجی میکنندابله

از سرگرمی ها این روزهاش هم اینه که رادیو جوان گوش کنه متفکر

.................................

جریان خواستگاری رو پاک یادم رفت ها !!یک روز که عموی ستایش و خانواده اش اومده بودن تهران ،همه با هم رفتیم خانه خاله بابای ستایش به صرف شام .خانه شان نزدیک فرهنگسرای اشراق بود و از قضا همون موقع نمایشگاه اقوام ایرانی بود .ستایش هم شدیدا علاقمند که بره ببینه و اون شب فرصت نشد!ناچار باز دوباره فرداش هلک هولوک راه افتادیم رفتیم اونجا.خاله بنده خدا هم جای دوستان خالی یک آش جوی خوشمزه برامون درست کرده بود و عصرونه باز تو زحمت افتادند.جشنواره شب آخرش بود و ظاهرا توی این مدت برنامه خواستگاری بلیطی بوده هر کی دوست داشته ببینه .شب آخر دیگه توی محوطه برگزارش کردند.اسم مراسم هم "باشلوق برون" هست .ما دیدیم یک عده ای دارن میزنند و میرقصند و میان.به ستایش گفتم بدو به خاله و بابا بگو بیان.همراه ملت دست افشان دنبال عروس و داماد رفتیم تا یک محوطه ای که دیگه رقص لری و آذری و اینا اجرا کردند و یعنی عروسی بودها..خواستگاری که !چه عرض کنم ..خواستگاریشون که اینه عروسیاشون چیطوریه ؟!جای همه خالی!

عکس تزیینی است .ولی همینجوری بود!

 

Photo Effect Result

این هم ستایش و اون مجسمه هه که توی یکی از خیابانهای اصلی شهر تهران پایتخت ایران بود و آب خوردنی دزدیدن بردنش.البته ظاهرا یکی ساختن و به جاش اوردند.این اون قدیمیه است .عکس تاریخیه:))

زیاده عرضی نیست .

روزگارتان شادقلب


/ 2 نظر / 545 بازدید
سپیده عمه آریانا

سلام فرزانه جون خوبید تولد خونه مجازیتون مبارک الهی همیشه پر باشه از خاطرات ریز و درشت و شادیهاتون و همیشه پایدار بمونه . هزار ماشااله به ستایش هنرمندم.... الهی در همه رشته های که در آن فعالیت داره همیشه موفق و پیروز باشه . خوشحالم که از مراسم خواستگاری کلی لذت بردید . الهی همیشه در شادی و خوشی باشید . روزگارتون مملو از خوشی . بووووووووووووووووس به روی ماه ستایش عزیزم که کلی خانومتر شده [ماچ][بغل][قلب][گل][گل][گل]

مه سو

عجب خواستگاری ای بوده هاااااااااا.....به به از هنرهای ستایش خانوم چقدر ماسک قشنگ شده......منم هوس کردم درست کنم خب ولی بلد نیستم :دی یعنی یه ایده ای داشتم که نمیتونم پیاده ش کنم سرزمین عجایب که نباید گفت ...به نظرم سرزمین ولخرجی اسمشو بذارن بهتر باشه....[نیشخند] کتاب هم....آره اون کتاب برای ستایش جان سنگینه...توی دوران دبیرستان یه تیکه ش توی کتاب ادبیات هست...یعنی برای سن دبیرستانی ها خوبه تازه