بازدید از موزه ملی

سلام

یکی از خاطرات ثبت نشده دختر در این مدت ،بازدید از "موزه ملی ایران" میباشد .از زمانی که توی کتاب مطالعات اجتماعیشون به فصل چهارم "سفری به شهرهای باستانی" رسیدند و در مورد تمدنهای باستانی و ساکنان چندهزار ساله پیش از این کره خاکی و به ویجه ایران باستان ،اطلاعاتش افزون شد و از "مادها" و "هخامنشیان " و ...شنید و مجسمه "مرد پارتی " را دید و فهمید که یه جایی هست که میشه این مجسمه چند هزار ساله را دید به شدت بی تابش شد و دلش میخواست هر چه زودتر به موزه بره ،تا سرانجام قسمت شد و سومین پنج شنبه مانده به پایان سال ،خانوادگی عازم بازدید از این موزه شدیم .

آدرسی که داشتیم خیابان "سی تیر" بود.اما خب چون ادرس ادامه نداشت و سر در باغ ملی هم خیلی خوشگل و باشکوه بود ،ما با خودمون فکر کردیم حتما همینجاست !و اینجوری شد که سر از ساختمانهای وزارت امور خارجه درآوردیم .البته به موزه راه داشت و پیداش کردیم .

چندتا موزه دیگه هم اونجا بود..موزه ارتباطات..علوم...عبرت..و...اگر هوس موزه گردی داشتید ،خیابان سی تیر گزینه مناسبی هست .ستایش خیلی دلش میخواست از موزه زندان قصر هم بازدیدی داشته باشه ،که خوشبختانه محدودیت سنی داشت و نمیشد بچه ها رو برد.

قیمت بلیط موزه ملی ،دوهزار تومان بود ..برای دانشجوها و دانش اموزان رایگان .ساعت کاری هم از 9 صبح بود تا 5 بعد از ظهر که قطعا توی شش ماه اول سال تغییر میکنه .

جالبترین آثار از نظر دختر ،مجسمه مرد پارتی (کلی ساعت نظاره اش کرد !)،مرد نمکی (کشته مرده گردویی شده بود که از قرنها پیش توی کیف همراه مرد نمکی بود.میگفت مامان این گردو هم حتما مال سنجاب عصر یخبندان بوده ) و کلیه آثار مربوط به دوره هخامنشی بود.

 بعد از اون هم ..از گنجینه خوروین(همون مجموعه ای که کلی دعوای حقوقی با بلژیک سرش داشتند و بالاخره هم موفق به باز پس گرفتنش شدند)بازدید کردیم .بعد از این بازدیدها ..با باباجونش که رفتند سر زمین های بابابزرگش،یک نایلون پر از تکه های سفال نقش و نگار دار پیدا کرده و با خودش آورده بود.حالا قراره ببره بده سن سفالهاش رو تخمین بزنندچشمک

داعشی ها هم که زدند یک مجموعه ارزشمند تاریخی رو فرستادند هوا امروزناراحتکاش افراط گراها یا هدایت بشن یا ریشه کن .خدایا همه را در پناه خودت حفظ کن .

...........................................

فردا (یعنی امروز دیگه !) معلمهای منطقه گردهمایی دارند و به همین مناسبت ستایش اینها تعطیل هستند.شنبه هم که معلم نداشتند و یکشنبه هم رفته بودند فرهنگسرا ،اردو .هیچی دیگه ..مدرسه نیست که ..کویته !

یک ذره از تکالیف سه شنبه رو انجام داد و بقیه اش هم نشست با باباش دوز بازی!ظهر هم خونه خاله ناهار مهمان بود یم و با رستا کلی کیف کرد .

 

ستایش که کلاس زبان بود با دخترخاله رفتیم پل حافظ.میخواست یک اتوی مو بخره .خیلی وقت بود وسیله برقی قیمت نگرفته بودم .یعنی اصحاب کهف  بعد از سیصد سال و اندی شاهد همچین تورمی نبودن که ما به عمرمون دیدیم متفکردر واقع  کاهش قیمت هم داشتن..پولشون ارزش پیدا کرده بود!اینقدر قیمتها عجیب و سرسام آوره ..لازم هم داشته باشی یه چیز رو دلت نمیاد این همه پول بدی بخریش والا .

من یادمه اتوی بخارم رو که برای جهیزیه خریدم ..سی و هشت هزار تومان .."زیمنس" آلمان هم بود تازه ..حالا همون اتو ..سیصد و پنجاه تومان ..بیخود نیست خب آمار ازدواج اومده پایین.آدم خونه خراب میشه بخواد یک جهیزیه جمع و جور بده حتی.دست کم چهل پنجاه درمیاد .

بنده از همین تریبون از دست اندارکاران تقاضای عاجزانه دارم ..بعد از امضای توافق بیان یه فکری به حال این موضوع بکنند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

...........................................

اونایی که مدام دیگران رو تمسخر میکنند..بنده های کوچک و حقیری هستند که فقط حسادت آموختند و کاری از دستشون برنمیاد جز این !بزرگی کار هر کسی نیست .حتی لایق تاسف هم نیستند.فقط باید با لبخندی از کنارشون گذشت.

...........................................

ایام به کام

بعد نوشت:بعدازظهرها که میشه گاهی فاطمه و زهرا..مینشینند پای تلفن و تکرار شماره ها ..گاهی قرعه به نام ما میوفته ..امروز هم افتاد..فکر کردیم مامانشون رفته سر کار و میخوان شماره مامان رو بگیرن..گفتیم زنگ بزنیم مامان بهتون تلفن کنه ..میگن نه نه !مامان خونه است .خوابیده !امان از این ظهرهای کشدار در پیش رو ..چشم رو هم گذاشتنهای لحظه ای مامانها و خرابکاریهای یک نفره و دونفره بچه ها ..خدایا جان مضاعف بده ما را !

رستا مدتیه با "منه"(برای منه..واس ماس!!) مالکیت خودش رو به اثبات میرسونه !گاهی سربه سرش میگذاریم با این حس .دیروز گوشی ستایش رو گرفته بود..ما هم "ببو" ش رو زدیم زیز بغل گفتیم پس این هم واس ما ..یه نگاه به گوشی توی دستش میکرد و یه نگاه خیلی بی توجه به ببو *.روی کیف پول مامانش که برای خودش دوتا باطری و یه کارت بانکی گذاشته بود داخلش..بیشتر حساسیت داشت ...تعصب داشت اصلا!

*بَبو:سه چرخه رستا

...........................................

 

 

قهرمانی تیم ملی کشتی کشورمان را هم ..در مسابقات جام جهانی آمریکا ..به همه ورزش دوستان تبریک عرض مینماییمcongratulations smiley

 

انقدر مهم بود که آقای همسر از خوابشون زدن تا پاسی از شب ..جیغ و کف و هورا میکشیدن..صبح هم ساعت گذاشتن باز ساعت پنج و ربع بیدار شده بقیه اش رو ببینه.

/ 4 نظر / 510 بازدید
مهری

چه کار قشنگی کردید و موزه رفتید. منم فکر کنم بعضی از موزه های تهران رو ندیدم که باید یه برنامه بذارم و دخترهام رو ببرم.

سمیرا

یعنی میام اینجا میبینم پست جدید داری کلی ذوق میکنم خواهر! این شماره گرفتنای دوقلوها کلی بامزه س...یاد بچگیا بخیر که مزاحم تلفنی میشدیم خونه فامیل و کلی میخندیدیم! موزه ملی رو نرفتم ولی در اسرع وقت حتما میرم....میگم اون گردوکجای اون کیفه ؟

مینو

به به دوستم...خوش اومدی

مینو

همه را خودنم...مثل همیشه جذاب وشیرین می نویسی...زنده باد