فصل مادری

نمیتوانم آدمها را مجبور کنم

قدرم را بدانند

تنها کاری که میتوانم انجام دهم این است که به آنها نشان دهم

"احساسم" چیست و به چه

"باور" دارم

دیگر به آنها بستگی دارد ارزشم را بفهمند یا نه.

 

میدونی نوک طلای من ,بهار فصل کندن از خاکه ..فصل به بار نشستن و شکوفه کردن ..فصل آبی آسمون و هفت رنگ زمین .فصل عاشقی و تازه شدن !فکر نمیکنم با این همه حس خوب یکی پیدا بشه و بگه من بهارو دوست ندارم .

از وقتی تو اومدی..از وقتی من یه مامان شدم ,تداوم فصل های عاشقی من با تو بوده.هر بار که بهار اومد ..عطر موهای تو ,توی کلبه کوچیکمون,خیلی قبلتر..وزیده و نوید اومدن بهار رو داده بود.برق چشمهای روشنت,درخشانتر از خورشید به روز پیوند خورده و آسمون خونه مون رو آبی کرده بود.شبهای پرستاره مون وام گرفته از سرخی الماسیست که در سینه مهربان تو میتپد.

و هر بار که بهار میاد..حس مادری منم پررنگتر میشه ..ناب تر میشه ..به تکاپو میوفته تا اگر کم گذاشته ,جبران کنه ..دلم میخواد از سر تا پایت را غرق بوسه کنم ..دلبند شیدای من .گویا من توام..یا تو منی..یا نه !منی در کار نیست و هر چه هست تنها تویی..تنها تو .

میفهمم دلخوریهات رو ..میبینم وقتی رنگ چشمهات مات میشه و لبهات رو ورمیچینی..اما عاشقتم که هیچ وقت ناامید نمیشی..همیشه دنبال راه بهتری میگردی..فکرهای رنگ و وارنگ و کوچیک و بزرگت دنیای من هستند..شیرنند..من عاشق تمام فکرهای توام..علیرغم اینکه گاهی به فکرهات اخم میکنم ,اما میخوام بدونی توی فلبم همیشه تحسینت میکنم .

میدانم و میدانی علیرغم پرحرفیهایم در دنیای کاغذی..آدم پرحرفی نیستم..به راحتی احساسم رو بروز نمیدم ..شاید گاهی مامان سختگیری بودم ..شاید یه جاهایی بوده که باید میومدم و دستت رو میگرفتم ,اما ایستادم و تماشا کردم ,تا خودت بایستی ..آرامشم ..نفسم ..میخوام بدونی که تمام اینها برای تو و به خاطر خودت بوده .نمیخوام از دنیا و آدمهاش بترسانمت ..نمیخوام بگم دنیا ,به سیاهی شب میماند که زوزه گاه گاه گرگهایش مرا به وحشت می اندازد..نامردمی هایش قلبم را به درد میاورد ...از نارفیقی ها پشت شانه ام تیر میکشد...و....و.....و.....نه !در کنار همه اینها پرواز پرستوها ..عطرافشانی گلها ..شفقت خواهرانه..مهر برادرانه ...عشق مادرانه..آبی دریاها و ...و...و...هم هست .

فقط نگرانم ..و میدانم که روزی جنس نگرانی های من برایت غریبه و ناشناخته نخواهد بود ..حس میکنی با بند بند وجودت و قطعا آن روز سرزنشم نخواهی کرد شیرینم .

دوستت دارم .همین

/ 8 نظر / 384 بازدید
مامان نازدونه ها

ای جااان این پستت وحرفا واحساسات مادرانه نوشتت خیلی بدل مینشست خیلی[قلب][قلب][قلب]

مامان مهدیس و محمدراستین

سلام. خدا برای هم سالم و شاد حفظتون کنه[قلب]

نیایش

عزیزم یک دورکی توی وبلاگت زدم و الان میدوم باشتاب لینکت می کنم با اجازه[قلب]

رویا

[لبخند]ستایش خوشبخته که تو رو داره ..سلام!

سپیده عمه آریانا

پست مادرانه زیبایی بود . الهی همیشه شاد و سلامت و خوشبخت در کنار هم باشید. قدر مامان مهربونت رو بدون ستایش گلم[ماچ][بغل][قلب][گل][گل][گل]

خورشید

عاشق این نگرانی ها و عشق ورزی های مادرانه ام

مامان رزی

سلام دوست خوبم خیلی متن قشنگی نوشته بودی. موفق باشی[ماچ]